چشم‌پوشی از دستورات نوار دستور
پرش به محتوای اصلی
داشنگاه پیام نور
 

شهید رضا بخشی
کنگره شهدای دانشجوی دانشگاه بوشهر

زندگی نامه

شهید رضا بخشی با نام جهادی فاتح در تاریخ ۹/ ۷/ 1365 در شهر مقدس مشهد در خانواده ای متدین و مذهبی به دنیا آمد. دستهای پینه بسته ی پدر شهید «خیرمحمد بخشی » گواه از شغل کارگری او هست که نشان از شرافت و تلاش وی برای داشتن رزق و روزی حلال وی می باشد.

رضا و همه ی خواهران و برادرانش در همین مشهد و محله های طلاب و جاده سیمان و ... به دنیا آمدند. قبل از انقلاب به ایران آمدند. چوبدستی تراشیده شده غلا محسین بخشی، پدربزرگ رضا را خیلی ها می شناسند. مشهور است که آن را همراه با دوستانش زیر کت خود مخفی کرده و در تظاهرات قبل از انقلاب شرکت می کرد. شهید بخشی از همان کودکی شیفته کلا سهای فرهنگی مسجد محل زندگی خویش شد و در این کلاسها، حضوری پر رنگ داشت. تأثیر فضای معنوی مسجد

در کنار تعهد خانوادگی، شهید را بر آن داشت تا در کنار تحصیلات معمول و کلاسیک خود، به فراگیری دروس حوزوی نیز مشغول شود و نشان سربازی امام زمان)عج( را بر تن و جان خود حک نماید. از همین رو دروس مقدماتی حوزه را در مدرسه ی حضرت قائم)عج( سپری کرد و در حوزه ی علمیه مشهد، مشغول تحصیلات حوزوی گشت و تا مقطع کارشناسی ارشد حوزه ادامه ی تحصیل دادند.

جانشین جوان فرماند هی تیپ فاطمیون، مردی که در میدان جهاد و دفاع از حرم عقیله بنی هاشم)س( همه او را فاتح می خواندند. جوانی که بورسیه تحصیلی مسکو را به بهای شهادت رها کرد و خود را به سربازان آخرالزمانی)عج(، در دفاع از حریم اهل بیت)ع( رساند. شهیدی که تحصیلات حوزوی را در مقطع کارشناسی ارشد، رشته فقه و معارف اسلامی در جامعه المصطفی العالمیه و تحصیلات دانشگاهی را در مقطع کارشناسی، رشته حقوق در دانشگاه پیام نور فریمان گذراند و به عنوان پژوهشگر و دانشجوی برتر معرفی شد. فاتح، در گذراندن دوره های فوتسال، طرح ازدواج مطهره، علوم و فنون کامپیوتر، تافل زبان انگلیسی، طراحی، خطاطی، شنا و ... فعالیت داشت و موفقیت هایی نیز به دست آورده بود.

شهید رضا بخشی در سال 1392 وارد تیپ فاطمیون شد و بعد از شش ماه و پس از شهادت سردار شهید «سیدحسین حسینی » بدلیل تواناییهای علمی و شخصیتی توانست به سمت جانشینی تیپ فاطمیون انتخاب شود. خیلی از رزمندگان ایرانی، سوری، عراقی و دیگر مدافعان حرم، او را به نام «فاتح » می شناختند و می دانستند هر جا فاتح پا بگذارد، عملیات حتما با پیروزی همراه است. نبردهای رو در رویش با تکفیر یها و رشاد تها و دلیریهای شهید بخشی همچنان در عتیبه، ملیحه، درعا،غوطه شرقی و حلب بر زبان رزمند ههای مقاومت جاری است. شهید بخشی بعد از چندین بار اعزام بالاخره در تاریخ 9/ 12 / 93 در جریان آزادسازی تپه «تل قرین » در دفاع از حرم حضرت زینب)س( به درجه رفیع شهادت دست یافت.

 وصیت نامه

من نمی گویم سمندر باش یا پروانه باش/چون به فکر سوختن افتاده ای، مردانه باش!

دوستان زیادی داشتم که در طی این سا لها عاشقانه پر کشیدند و رفتند،شبها، روزها، خوبیها و خوشیها و بدیها و مرگ و زندگی را در کنار هم تجربه کردیم. این تعهدی شخصی و درونی است که نسبت به خودم و در قبال شهدا احساس می کنم. بسیاری از مصائبی که امروز تحمل می کنم به خاطر همین بچه هاست، بی خوابی، گرسنگی، سرما و گرما، بی احترامی و جسارتها و هر چیزی

که می خواهد باشد. من اطمینان دارم این مسیر، مسیری مقدس است، نباید حیف و پایمال شود،

خونهای بسیاری پای این نهال ریخته شده، نشود که به خاطر اشتباه و جاه طلبی برخیها پایمال شود، به خاطر همین من حاضرم از همه چیزم برای این راه مایه بگذارم. اگر خدا لیاقت شهادت را به من داد و من هم به جمع بچه ها پیوستم،می خواهم کسانی که بعد از من می آیند و مسئولیت قبول می کنند، وجدانی کار کنند و همیشه وجدان خودشان را قاضی قرار دهند.

خو نهایی که اینجا ریخته شده، دست و پاهایی که اینجا قطع شده، جانباز یهای بچه ها و مجروحین قابل فراموشی نیست. صفحه ی دسکتاپ لب تاپ من از عکس شهدا پر شده، گاهی اوقات که م یبینم، خجالت می کشم. حقیقتاً کم کاری می کنیم، یا هدفی که تعیین شده را دنبال نمی کنیم و پشتکار نداریم.

دوست دارم کسانی که بعد از من می آیند، باانگیزه دوچندان و خیلی قو یتر از ما، ما که چیزی نیستیم، کسانی بیایند که برای نفرات بعد از خود الگو باشند. بچه های زیادی از گرا نبهاترین چیز که زندگیشان بوده و از آن باارزشتر نداشتند، گذشتند، کاری بکنیم که فردا شرمنده این شهدا نباشیم و هر طور شده از این تشکیلات و از این راهی که بازشده دفاع کنیم.

مسئله مهمی که می خواهم بگویم این است: دوست دارم بچه هایی که من با آ نها کارکردم، حقیقتا من را حلال کنند، می ترسم از اینکه کسی از من ناراضی باشد، خیلی می ترسم. از هیچ چیز دیگر ترسی ندارم ولی از اینکه یک کسی به خاطر اشتباه من دچار مشکل شده باشد خیلی می ترسم.

به خانواده و مخصوصا به مادرم بگویید که زیاد برای من گریه و بی تابی نکنند. تنها کسی که در این دنیا خیلی دوستش دارم، مادرم است، واقعا هیچ کس به اندازه مادرم برایم عزیز نیست. اگر من بین بچه ها نبودم، همی نالان عاجزانه از آ نها می خواهم که من را حلال کنند.

photo_2016-11-14_10-33-21.jpg

photo_2016-11-14_10-33-52.jpg
عکس انتخاب شده خانواده بخشی.JPG


آدرس: تهران، مینی سیتی، بلوار ارتش، اول شهرک نفت، خیابان نخل، سازمان مرکزی دانشگاه پیام نور؛ صندوق پستی: 4697-19395
تمامی حقوق این سایت متعلق است به دانشگاه پیام نور
کل بازدیده ها: 19736
پنجشنبه 10 خرداد 1403